سریال عشق ممنوع :

 خلاصه ی داستان ((عشق ممنوع)):

 ((فردوس خانم)) زنی است حدود 45 ساله که دارای دو دختر بنام های ((پیکر)) و ((بیهتر)) است.شوهر فردوس خانم سالها پیش پس از اینکه به رابطه ی همسرش با مردی دیگر و مشکلات اخلاقی همسرش پی برد سکته کرده و در گذشت و بهمین خاطر دخترانش از فردوس خانم دل خوشی نداشتند.فردوس خانم و دخترانش به زیبایی خود اهمیت بسیاری میدادند وهمواره خانم های زیبا و شیک پوشی بودند.دختر بزرگ فردوس خانم یعنی پیکر ازدواج کرده بود وفردوس خانم با دختر کوچکش بیهتر زندگی میکرد.

بیهتر هراز چند گاهی به زیارت مزار پدرش میرفت و در یکی از روزها در گورستان با مردی بنام ((عدنان)) که برای زیارت مزار همسرش آمده آشنا میشود.عدنان مردی حدود 50 ساله و از مردان متمول و سرشناس استانبول است.فردوس خانم بسیار تمایل به ازدواج با عدنان دارد و هر لحظه منتظر پیشنهاد ازدواج ادنان است بی خبر از اینکه عدنان 50 ساله عاشق دختر 22 ساله ی فردوس خانم یعنی بیهتر است.

فردوس خانم که از ابراز علاقه عنان به دخترش و نه به خودش بسیار عصبانی و شوکه شده بود در ابتدا به ازدواج عدنان و دخترش رضایت نمیداد اما بعدا ناگزیر به پذیرفتن واقعیت و ازدواج عدنان میانسال و متمول با بیهتر جوان و زیبا میشود.

آقای عدنان دارای یک دختر 15 ساله بنام ((نهال)) و پسربچه ای 9 ساله بنام ((بولنت)) میباشد.همسر ادنان سالها پیش پس از آنکه بولنت را به دنیا آورده بود درگذشته بود و مراقبت از بولنت و نهال بر عهده ی خانم میانسال فرانسوی الاصلی بنام ((مادمازل دکورتون)) بود.مادمازل از کودکی مراقب از فرزندان عدنان را برعهده داشت و بولنت و نهال مثل یک مادر او را دوست داشتند.

نهال (دختر عدنان) در ابتدا نظر مثبتی نسبت به ازدواج پدرش با بیهتر جوان نداشت و علاقه مند به ازدواج پدرش با مادمازل بود اما بتدریج و پس از آشنایی اش با بیهتر کم کم با این تجدید فراش پدر کنار آمد اما بولنت  همسر جدید پدرش را بسیار دوست داشت و رابطه آندو بسیار صمیمی بود و عدنان نیز از این ماجرا بسیار خوشحال بود.

همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفت که بیهتر کم کم احساس کرد که دیگر علاقه ای به عدنان ندارد و این یک حس زود گذر بود و اختلاف سنی اش با او رفته رفته او را قلبا از ادنان دور میکند.

در همین اثنا بین بیهتر و ((بهلول)) رابطه ی پنهانی شکل میگیرد.بهلول برادرزاده ی عدنان است که تحت حمایت عمویش ادنان و در خانه ی او زندگی میکند.او جوانی است زیبا و همسن و سال بیهتر.بیهتر شبها بعد از اینکه همه میخوابند به اتاق بهلول میرود و تا نزدیک صبح را با هم میگذرانند و عشق ممنوع بین بین بهلول و زن عمویش بیهتر روز بروز بیشتر میشود.

فردوس خانم علی رغم ابراز علاقه ساختگی به دختران خود قلبا از آنها متنفر است وبر این عقیده است که دخترانش جوانیش را از او گرفته اند.فردوس خانم که زن نسبتا مسنی است با بهانه کردن تنهایی و بیماری اش از خانه ی خود جدا شده و در خانه ی عدنان مستقر میشود و پس از مدتی به رابطه ی پنهان بین بهلول و بیهتر پی میبرد و به این ترتیب فرصت را برای انتقام گرفتن از بیهتر مناسب میبیند و نهال  (دختر عموی بهلول) را که دختری 18 ساله و چشم و گوش بسته است به رابطه با بهلول ترغیب میکند و کم کم دید نهال را به بهلول تغییر میدهد.بهلول در ابتدا رابطه اش با نهال را جدی نمیگیرد اما رفته رفته همه اطرافیان به رابطه ی بین آندو پی میبرند ونهال که عاشق بهلول شده با نظر مثبت پدر و سایر اطرافیان(بجز بیهتر) آماده ی ازدواج با بهلول میشود.بیهتر از وضع پیش آمده بسیار در عذاب است و شرایط روحی بهم ریخته او باعث برانگیختن شک و تردید اطرافیان مخصوصا ادنان میشود.با تمام این اوصاف عشق ممنوع بین بهلول و بیهتر ادامه دارد و بهلول هر بار به بهانه ای ازدواج با نهال را به تعویق می اندازد.کم کم هر یک از اعضای خانواده بنحوی به روابط بهلول و زن عموی جوانش شک کرده اند و بارها رابطه ی این دو در آستانه لو رفتن قرار میگیرد اما هر بار بنحوی ماسمالی میشود  تا اینکه...

خلاصه قسمت آخر

 در قسمت های پایانی مهند برای لاپوشانی این رابطه به نهال (دختر عدنان) ابراز علاقه می‌کند. عدنان که از تمایل دخترش برای ازدواج با مهند آگاه است، موافقتش را اعلام می‌کند و تاریخ عروسی مشخص می‌شود. اما در قسمت پایانی راننده شخصی عدنان که شاهد رابطه پنهانی سمر و مهند بوده، همه چیز را برای عدنان بازگو می‌کند. با خبر دار شدن عدنان، سمر که از مشکلات روحی شدیدی رنج می‌برد خودکشی می‌کند. مهند بر سر قبر سمر حاضر میشود و میگویید که واقعا عاشق سمر بوده و برای همیشه به دور دستها میرود در حالی که از همه کارهای خود پشیمان است و عدنان و فرزندانش زندگی جدیدی را  اغاز میکند.


نتیجه گیری : سریال Aşk-ı Memnu (عشق ممنوع) که اقتباسی بروز شده از رمان کلاسیک

Halit Ziya Uşaklıgil می باشد ، در سال 2008 در ترکیه ساخته شد ، محتوا و مضمون این سریال بر حول محور  خیانت یک جوان به عموی خود میچرخد، این جوان با نام بهلول(مهند) عاشق زن عموی خود که دختری جوان و زیبا میباشد شده و با وی رابطه های پنهانی برقرار میکند ، در گذرای این سریال بارها به تمایلات جنسی و غیر اخلاقی این شخصیت نسبت به زن عموی خود ، دختر عموی خود ، و چندین معشوقه دیگرش پرداخته میشود ، و مخاطب را از طریق جلوه های بصری و روان شناختی مجذوب و محبوب شخصیتی ، بی بند و بار ،ضد اخلاق و خیانتکار میکند ، این عمل در علم رسانه ای و اقناع این گونه تعریف میشود ، که رسانه و صاحبان آن از ابزارهایی همچون:

 اقناع  مخاطب  ( قانع کردن): که بر دو اصل : 1 شیوه (اصلی) که بر پایه استدلال و منطق است و مخاطب را به فکر و تآمل وا میدارد و 2 شیوه (پیرامونی) که بر پایه احساسات میباشد و از طریق نشانه های ظاهری متقاعد کننده، موجب تغییر نگرش میشود

شیوه های تبلیغاتی  (شیوه شرطی) : استفاده از شیوه های تبلیغی و مخصوصآ (شیوه شرطی) که باعث  ایجاد تضاد درونی میشود ، و احساس و عقل مخاطب را در برابر هم قرار میدهد ، برای مثال در حالی که فرد میداند یک اتفاق بد افتاده و یا یک عمل اشتباه نمایش و ترویج داده میشود ، ولی ناخودآگاه نسبت به عاملان و یا بازیگران آن احساس محبت میکند .این واکنش ها در درون سریال و فیلم ها نیز به وضوح دیده میشود  ، مخاطب با این که میداند یک عمل اشتباه و خطا از فرد سر زده و یا فرد دارای شخصیت اخلاقی منفی بوده ولی به گونه ای ناخوداگاه از رفتار و شخصیت او حمایت کرده و دوست میدارد که او قهرمان داستان فیلم یا سریال شود ...

 از جمله عوامل تاثیرگذار دیگر بر روی نگرش مخاطبان این سریال ، را میتوان به استفاد و به کار گیری از کیوانچ بازیگر نقش (مهند یا بهلول) دانست  که یک جوان زیبا ، و امروزی است  ، او از این طریق توانست ذهن مخاطبان مخصوصآ مخاطب جنس مخالفش را  جذب کند ،

این بازیگر خوش چهره در اصل تاپ مدل بوده است ، او 28ساله است  و یک بار نیز در جهان به عنوان زیباترین مرد شناخته شده است. برای اولین بار بازخورد مخاطبان در مقابل نقش آفرینی او در سریال GUMUS

بسیار جالب بوده ، طوری که پخش این سریال در عربستان سعودی باعث  طلاق گرفتن وجدایی بسیاری از زوج های عرب زبان شد و  بر روی بانوان عرب تاثیر بسیار  زیادی گذاشته بود ،به گونه ای که مراجع تقلید عرب دیدن سریال های ترکیه ای را حرام اعلام کردندو...!!!